<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دو قدم اين ور خط</title>
	<atom:link href="http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Tue, 01 Dec 2009 18:29:15 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: محدثه صفابخش</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-316</link>
		<dc:creator>محدثه صفابخش</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 09 Sep 2009 21:23:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-316</guid>
		<description>راستش من امروز کتابو خریدم اما از ذوق زدگی شدید اومدم اینجا ببینم چی نوشتید!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>راستش من امروز کتابو خریدم اما از ذوق زدگی شدید اومدم اینجا ببینم چی نوشتید!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شهرزاد قصه گو</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-315</link>
		<dc:creator>شهرزاد قصه گو</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 08 Sep 2009 22:52:04 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-315</guid>
		<description>استاد عزیزم جناب آقای پوری، سلام

 راستش چیزی که وادار به نوشتنم کرد یک حس هیجان توام با هزاران سوال بود. &quot;دو قدم این ور خط&quot; را یک ساعتی‌ میشود که تمام کردم ولی‌ هی‌ برمیگردم و صفحه‌های آخرش رو میخوانم. کاش می‌‌نوشتین که این سفر  چه قدر طول کشید به مقیاس ما! و اینکه گیتی‌ و ایرج چه گفتند! یک سوال می‌خواهم بپرسم ولی‌ میترسم که فکر کنید یا خیلی‌ لوس هستم یا دیوانه! میخواهم بدانم  که یعنی‌ میشود حقیقت داشته  باشد!!! یا حد اقل نیمه حقیقی‌!!! و یک چیز دیگه، اگه یک روز تصمیم گرفتین که می‌خواهید کسی‌ کتاب را برای تانیا ببرد، روی من حساب کنید. البته اگه کسی‌ تا به حل این کار را نکرده باشد.


ارادتمند همیشگی‌.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>استاد عزیزم جناب آقای پوری، سلام</p>
<p> راستش چیزی که وادار به نوشتنم کرد یک حس هیجان توام با هزاران سوال بود. &#8220;دو قدم این ور خط&#8221; را یک ساعتی‌ میشود که تمام کردم ولی‌ هی‌ برمیگردم و صفحه‌های آخرش رو میخوانم. کاش می‌‌نوشتین که این سفر  چه قدر طول کشید به مقیاس ما! و اینکه گیتی‌ و ایرج چه گفتند! یک سوال می‌خواهم بپرسم ولی‌ میترسم که فکر کنید یا خیلی‌ لوس هستم یا دیوانه! میخواهم بدانم  که یعنی‌ میشود حقیقت داشته  باشد!!! یا حد اقل نیمه حقیقی‌!!! و یک چیز دیگه، اگه یک روز تصمیم گرفتین که می‌خواهید کسی‌ کتاب را برای تانیا ببرد، روی من حساب کنید. البته اگه کسی‌ تا به حل این کار را نکرده باشد.</p>
<p>ارادتمند همیشگی‌.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: omid</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-291</link>
		<dc:creator>omid</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 08 Jul 2009 09:01:25 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-291</guid>
		<description>سلام آقاي پوري  

مطلبي در مورد زمان شما نوشته ام خوشحال مي شوم بخوانيدش.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقاي پوري  </p>
<p>مطلبي در مورد زمان شما نوشته ام خوشحال مي شوم بخوانيدش.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سورنا</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-271</link>
		<dc:creator>سورنا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 19:51:30 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-271</guid>
		<description>استاد عزیز یا همانطور که بارها و بارها با خواندن ترجمه های زیبایتان در خلوت خودم صدایتان کرده ام،احمد پوری عزیز:
من با شما به وسیله ترجمه مجموعه &quot;خاطره ای در درونم است&quot; آشنا شدم.وباید اعتراف کنم که ترجمه روان شما از اشعار&quot;آنا آخماتووا&quot; وجود من را غرق در شادیی وصف نشدنی کرد...انگار که خودم را سپرده بودم به حرکت سیال زمان و با تک تک کلمات راهی میشدم...بینهایت ممنونم.
چند روز پیش بالاخره فرصت این پیش آمد که بد از مدتها به نشر چشمه دوست داشتنی برم و کتاب &quot;دو قدم این ور خط&quot; را بگیرم.و امشب شروع به خواندن اولین رمان شما کردم.الان که این پست را برای شما می نویسم تنها بیست و دو صفحه را خوانده ام!
سر خوردن در زمان برای من هم اتفاق افتاده.در واقع برای همه ما در طول عمر کوتاه مان بارها پیش میاد که به این ور خط یا آن ور خط سر بخوریم.ولی این ما هستیم که به سادگی از کنار آن بدون هیچ توجهی میگذریم!بارها شده که تصویری یا کلامی یا دست خطی یا موسیقیی برایمان آشناست.انگار که سالها با آن زندگی کردهایم.اما هر چه در گوشه های خاک گرفته حافظه مان بیشتر می گردیم کمتر بیاد می آوریم!و دست آخرهم &quot;خودمان را به جوابی سردستی قانع می کنیم&quot; که چقدر فراموش کار شده ایم و از این دست حرفها...
در هر صورت من تصمیم گرفته ام با شما تا انتهای کتاب همراه باشم.به امید آشنایی هر چه بیشتر و بیشتر با شما،احمد پوری عزیز و دیدنتان در شبهای شعر چشمه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>استاد عزیز یا همانطور که بارها و بارها با خواندن ترجمه های زیبایتان در خلوت خودم صدایتان کرده ام،احمد پوری عزیز:<br />
من با شما به وسیله ترجمه مجموعه &#8220;خاطره ای در درونم است&#8221; آشنا شدم.وباید اعتراف کنم که ترجمه روان شما از اشعار&#8221;آنا آخماتووا&#8221; وجود من را غرق در شادیی وصف نشدنی کرد&#8230;انگار که خودم را سپرده بودم به حرکت سیال زمان و با تک تک کلمات راهی میشدم&#8230;بینهایت ممنونم.<br />
چند روز پیش بالاخره فرصت این پیش آمد که بد از مدتها به نشر چشمه دوست داشتنی برم و کتاب &#8220;دو قدم این ور خط&#8221; را بگیرم.و امشب شروع به خواندن اولین رمان شما کردم.الان که این پست را برای شما می نویسم تنها بیست و دو صفحه را خوانده ام!<br />
سر خوردن در زمان برای من هم اتفاق افتاده.در واقع برای همه ما در طول عمر کوتاه مان بارها پیش میاد که به این ور خط یا آن ور خط سر بخوریم.ولی این ما هستیم که به سادگی از کنار آن بدون هیچ توجهی میگذریم!بارها شده که تصویری یا کلامی یا دست خطی یا موسیقیی برایمان آشناست.انگار که سالها با آن زندگی کردهایم.اما هر چه در گوشه های خاک گرفته حافظه مان بیشتر می گردیم کمتر بیاد می آوریم!و دست آخرهم &#8220;خودمان را به جوابی سردستی قانع می کنیم&#8221; که چقدر فراموش کار شده ایم و از این دست حرفها&#8230;<br />
در هر صورت من تصمیم گرفته ام با شما تا انتهای کتاب همراه باشم.به امید آشنایی هر چه بیشتر و بیشتر با شما،احمد پوری عزیز و دیدنتان در شبهای شعر چشمه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لیلا</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-269</link>
		<dc:creator>لیلا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 22 Apr 2009 17:39:22 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-269</guid>
		<description>سلام . اول اینکه واقعا لذت بردم در عین حال که وقایع تاریخی و منطفی رو بازکو می کرد یک رشته ای از اتفاقات تخیلی که دوست تر می دارم واقعیتشان بپندارم در کنار هم قرار گرفته اند و فضای مطلوبی را پیش روی خواننده گذاشته. 
روز تولدم جمعی از دوستان این کتاب را بنا به سفارش بعضی دئستان برایم خریدند.
ممنون بابت این هدیه تولد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام . اول اینکه واقعا لذت بردم در عین حال که وقایع تاریخی و منطفی رو بازکو می کرد یک رشته ای از اتفاقات تخیلی که دوست تر می دارم واقعیتشان بپندارم در کنار هم قرار گرفته اند و فضای مطلوبی را پیش روی خواننده گذاشته.<br />
روز تولدم جمعی از دوستان این کتاب را بنا به سفارش بعضی دئستان برایم خریدند.<br />
ممنون بابت این هدیه تولد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ava</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-224</link>
		<dc:creator>ava</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 22 Jan 2009 08:52:35 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-224</guid>
		<description>با عرض سلام. چند وقت پیش برای خریدن کتاب سری به نشر چشمه زدم از بین لیست همیشگی پرفروشترین و جدیدترین کتابها دو قدم این ور خط توجهم را جلب کرد به هر حال خریدمش و به دلیل مشغله های همیشگی نتونستم بخونمش تا اینکه دیروز شروع به خوندنش کردم. باورنکردنی بود انقدر کتاب من رو در خودش غرق کرد که تا نزدیک صبح که به آخرین صفحه رسیدم توان کنارگذاشتنش رو نداشتم . عالی بود موضوع جالب و محوریت زمان که نادیده گرفته شده بود انگار من رو مسخ کرد  به حدی که در بعضی از صفحات واقعی بودن ماجرا را با تمام وجودم درک میکردم( تفکراتم کودکانه است  ولی واقعی)بر خلاف خیلی از خوانندگان هم احمدپوری را نمیشناختم و اولین کاری بود که با نام ایشون میخوندم با تمام این اوصاف لذتی بردم غیر قابل وصف  . بی صبرانه مشتاق کتاب های بعدیتون هستم. نام به ظاهر ناآشنای احمد پوری البته برای من بهانه ای بود برای تحقیق راجع به شما و ÷یدا کردن این سایت</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با عرض سلام. چند وقت پیش برای خریدن کتاب سری به نشر چشمه زدم از بین لیست همیشگی پرفروشترین و جدیدترین کتابها دو قدم این ور خط توجهم را جلب کرد به هر حال خریدمش و به دلیل مشغله های همیشگی نتونستم بخونمش تا اینکه دیروز شروع به خوندنش کردم. باورنکردنی بود انقدر کتاب من رو در خودش غرق کرد که تا نزدیک صبح که به آخرین صفحه رسیدم توان کنارگذاشتنش رو نداشتم . عالی بود موضوع جالب و محوریت زمان که نادیده گرفته شده بود انگار من رو مسخ کرد  به حدی که در بعضی از صفحات واقعی بودن ماجرا را با تمام وجودم درک میکردم( تفکراتم کودکانه است  ولی واقعی)بر خلاف خیلی از خوانندگان هم احمدپوری را نمیشناختم و اولین کاری بود که با نام ایشون میخوندم با تمام این اوصاف لذتی بردم غیر قابل وصف  . بی صبرانه مشتاق کتاب های بعدیتون هستم. نام به ظاهر ناآشنای احمد پوری البته برای من بهانه ای بود برای تحقیق راجع به شما و ÷یدا کردن این سایت</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بهاره</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-205</link>
		<dc:creator>بهاره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 13 Nov 2008 18:39:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-205</guid>
		<description>سلام آقای پوری. دو قدم این ور خط، رمان واقعا زیبایی بود، فوق العاده روان نوشته بودید، بعضی اوقات فراموش می کردم که کجا و در چه زمانی هستم. توصیفات شما از مکان و زمان انقدر دقیق بود که حس می کردم در حال دیدن یک فیلم هستم، فیلمی که اصلا دوست نداشتم تموم بشه.. خیلی خوشحالم که پس از مدت ها داستانی خوندم که مثل خود زندگی، پر از حس های متفاوت بود بدون اینکه در هیچ یک از اونها اغراق شده باشه. می شه این داستان رو ادامه داد، ازتون خواهش می کنم این راه رو ادامه بدید و ما رو درعبور از خط زمان، بین گذشته و حال رها نکنید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقای پوری. دو قدم این ور خط، رمان واقعا زیبایی بود، فوق العاده روان نوشته بودید، بعضی اوقات فراموش می کردم که کجا و در چه زمانی هستم. توصیفات شما از مکان و زمان انقدر دقیق بود که حس می کردم در حال دیدن یک فیلم هستم، فیلمی که اصلا دوست نداشتم تموم بشه.. خیلی خوشحالم که پس از مدت ها داستانی خوندم که مثل خود زندگی، پر از حس های متفاوت بود بدون اینکه در هیچ یک از اونها اغراق شده باشه. می شه این داستان رو ادامه داد، ازتون خواهش می کنم این راه رو ادامه بدید و ما رو درعبور از خط زمان، بین گذشته و حال رها نکنید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جلیلوند</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-193</link>
		<dc:creator>جلیلوند</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 21:03:59 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-193</guid>
		<description>سلام آقا.دست مریزاد.جدا خسته نباشید.من پیش از این از شما چیزی نخوانده بودم.ای اثر ساده صمیمی و نوستالژیک بود.این اتفاقی که برای شما افتاد هر روز در خیالم برای من می افتد.احساس غرور دارم که در این حس با بزرگی چون شما مشترکم.ای کاش میشد شما به همین اتفاق داخل کتاب دچار بشید که سالهای سال برای ما باشید.راستی انتخاب عکس جلد هم جدا هوشیارانه است.امیدوارم خسته نباشید و خسته هم نشید.شاد و پیروز بمانید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقا.دست مریزاد.جدا خسته نباشید.من پیش از این از شما چیزی نخوانده بودم.ای اثر ساده صمیمی و نوستالژیک بود.این اتفاقی که برای شما افتاد هر روز در خیالم برای من می افتد.احساس غرور دارم که در این حس با بزرگی چون شما مشترکم.ای کاش میشد شما به همین اتفاق داخل کتاب دچار بشید که سالهای سال برای ما باشید.راستی انتخاب عکس جلد هم جدا هوشیارانه است.امیدوارم خسته نباشید و خسته هم نشید.شاد و پیروز بمانید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ناشناس</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-192</link>
		<dc:creator>ناشناس</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 20:14:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-192</guid>
		<description>سلام آقا.من اولین کتابی که از شما مطالعه کردم همین کتاب بود.آقا فوق العاده بود.جدا مفتخرم به آشنایی با شما,چه میمون که با این کتاب بود.از عکس روی جلدش هم لذت بردم.فضایی که من همیشه متصورم رو تو این کتاب خوندم.امیدوارم شما باقی باشید برای این دشت سرما زده ادبیات امروز.

به امید خدا همین فردا میرم چند تا ترجمه شما رو از چشمه میخرم و بیشتر استفاده میکنم از محضرتون.پایدار باشید و شاد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقا.من اولین کتابی که از شما مطالعه کردم همین کتاب بود.آقا فوق العاده بود.جدا مفتخرم به آشنایی با شما,چه میمون که با این کتاب بود.از عکس روی جلدش هم لذت بردم.فضایی که من همیشه متصورم رو تو این کتاب خوندم.امیدوارم شما باقی باشید برای این دشت سرما زده ادبیات امروز.</p>
<p>به امید خدا همین فردا میرم چند تا ترجمه شما رو از چشمه میخرم و بیشتر استفاده میکنم از محضرتون.پایدار باشید و شاد.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: کوروش همه خا نی</title>
		<link>http://ahmadpouri.wordpress.com/2008/09/18/%d8%af%d9%88-%d9%82%d8%af%d9%85-%d8%a7%d9%8a%d9%86-%d9%88%d8%b1-%d8%ae%d8%b7/#comment-188</link>
		<dc:creator>کوروش همه خا نی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 23 Oct 2008 08:24:56 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://ahmadpouri.wordpress.com/?p=58#comment-188</guid>
		<description>با درود ها ی گرم وصمیمی خدمت استاد فرزانه آقای احمد پوری .در این دنیای مجازی فرصتی پیش آمد عرض ادبی داشته باشم به روح بزرگ و اندیشه های والایت !خضوع فروتنی شخصیت شما زبانزد عام و خاص است و نوشته ها یت برگی ها ی زرین در پیشبرد ادبیات پیشرو ی سرزمین تلخم!  با عشق و فروتنی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>با درود ها ی گرم وصمیمی خدمت استاد فرزانه آقای احمد پوری .در این دنیای مجازی فرصتی پیش آمد عرض ادبی داشته باشم به روح بزرگ و اندیشه های والایت !خضوع فروتنی شخصیت شما زبانزد عام و خاص است و نوشته ها یت برگی ها ی زرین در پیشبرد ادبیات پیشرو ی سرزمین تلخم!  با عشق و فروتنی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
